متن های زیبا | ||
|
نگاه ها هراسان به ابراهیم و آتش بود...
در این میان گنجشکی به آتش نزدیک می شد و بر می گشت... - چه می کنی؟ - در این نزدیکی چشمه آبی است و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم. - ولی حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می توانی بیاوری بسیار زیاد است و این آب فایده ای ندارد. - من شاید نتوانم آتش را خاموش کنم اما این آب را می آورم تا آن هنگام که خداوند از من پرسید وقتی که بنده ام را بدون گناه در آتش انداختند تو چه کردی؟ پاسخ دهم: " هر آن چه را که از توانم بر می آمد!! " * * * * * ابراهیم زمان چون یوسف در چاه غیبت گرفتارست و دوستانش با گناهان و غفلت ها جانش را بر منجنیق آتش می گذارند، او را بر صلیب می کشندو دوستدارانش سرگشته طور سینایند! اما بزودی یوسف از چاه برون خواهد آمد..... .....و مرا خواهند پرسید: و تو چه کردی؟! و خوشا به حال گنجشکان سرفراز! ![]() ![]() نظرات شما عزیزان: |
|
[قالب وبلاگ : سیب تم] [Weblog Themes By : SibTheme.com] |